احساس

برای نوشتنم دنبال بهانه میگردم...احساسم را گم کردم...جایی همین نزدیکی ها...ترانه هایم از من فاصله گرفتند...واژه ها را نمیفهمم...کسی دور از من آهسته میخندد و میپرسد:هنوزم هم دوستش داری؟

هنوزم هم دوستت دارم؟

مرد ترانه های من...هنوز هم دوستت دارم؟

نمیدانم...

احساسم را گم کردم...جایی همین نزدیکی ها...

شاید برای همین است که کاغذ سفید به من پوزخند میزند...

شاید برای همین است که نمیدانم از چه چیز باید گفت...

چه حسی را باید سرود...

و همچنان به این فکر میکنم که

هنوز هم دوستش دارم؟

...

/ 0 نظر / 27 بازدید