هنوز با عشق تو زنده م تو این روزای دلگیرم
تو رفتی بی من اما من با رویای تو درگیرم
هنوزم پیرهنت اینجاس،هنوز بوی تورو داره
میخوام برگردم از دنیات ولی یادت نمیذاره
چه حسی بین ما کم شد که اینطور ساده دل کندی
تو اون بودی که میگفتی به عشقت سخت پابندی
تو اون بودی که لبخندت واسم معنای بودن بود
نفهمیدم که تو چشمات هوای سرد رفتن بود
دروغ های پر از رویات منو دلبسته تر می کرد
به اون چشمای بی فانوس منو وابسته تر می کرد
چه زود رو به تباهی رفت تموم خاطرات خوب
چه زود از یاد تو رفتم من ِ دیوونه ی مغلوب
از این آغوش پر احساس،از این دلواپسی رفتی
بدون من،بدون ما،با لمس بی کسی رفتی
حالا من موندم و قلبی که تو مشتت گرفتاره
نسیم خاطرات من هنوز عطر تورو داره
نمیشه با تو بد باشم،نمیری از خیال من
شدی یه اضطراب تلخ توی فنجون فال من

خیلی تلخه،فکرشو کن یه نفرو با همه ی وجودت دوست داشته باشی اما همه ی عوامل دست به دست هم بدن تا تورو ازش دور تر و دورتر کنن یا شایدم برعکس،اونو ازت دورتر و دورتر کنن.انقدر که تو بشی یه تیکه کاغذ پاره توی صندوقچه ی خاک گرفته ی ذهنش در حالی که اون واست همون قاب عکسیه که همیشه رو دیوار پلکت آویزونه و تو هرروز و هر لحظه با عشق نگاهش میکنی و برقش میندازی...
هر چی میگذره و روحم و عقلم بزرگتر میشه میفهمم این انتظار بیهوده س...این همه گریه های شبونه...این همه دعا...تو همون جاده ی بی برگشتی هستی که همیشه توی فنجون فال منی و هیچکس جز خودم معنیشو نمیفهمه.تو همون دلتنگی تلخ دم غروبی که هیچوقت پایانی نداره...من خیلی دنبالت گشتم...تو لحظه لحظه های زندگیم تورو نفس کشیدم...خیالتو بغل کردم...بی وقفه صدات کردم...اما هیچ وقت صدام به گوش تو نرسید...باید واژه ی قشنگ اسم تورو از ذهنم کم کم پاک کنم.نه اینکه ناراحت باشم،نه...عادت کردم...اما فکر کنم دیگه صدا کردن تو بیشتر از این بی فایده س...درست مثه نگه داشتن آب توی مشت...رویای قشنگ همیشگی من...خداحافظ...
صدات میکنم تا همه بشنون
جواب صدام غیر پژواک نیست
من انقدر شکستم حس میکنم
که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست
مونا برزویی
پ.ن:در مورد ترانه ی بالا چیزی ندارم بگم.ترانه ای که سر زنگ دین و زندگی نوشته میشه بهتر از این نمیشه.اما اگه نوشتمش فقط واسه این بود که داشتم منفجر میشدم و دنبال جایی بودم که خودم خالی کنم.دوتا پست آخر و هم حذف کردم چون باز نشدن وبلاگم به خاطر اونا بود. و دیگه اینکه واقعا این همه تلخ نوشتن دست خودم نیست...اگه تو نوشته هام هیچ نکته ی مثبتی وجود نداره معذرت میخوام.اگه نقدو نظری دارین خوشحال میشم بشنوم
پ.ن2:کاش یه بار اتفاقی سر از اینجا در میاوردی تا بفهمی چقدر دوستت دارم حتی بیشتر ازخودم...از این من ِ خودخواه و مغرور
تا ترانه های بعدی...
موفق باشید